پل حیاتی این روستا که در پاییز سال ۱۳۹۰ در پی وقوع سیلاب‌های ویرانگر، دهانه آن تخریب شد، اکنون پس از گذشت پانزده سال، همچنان در وضعیت بلاتکلیف باقی مانده است.

گذری بر تاریخچه شکست یک پروژه

این پروژه که در ابتدا به عنوان یک طرح ساده، کم‌هزینه و با هدف بهره‌برداری سریع طراحی شده بود، اکنون به یک معضل بزرگ برای دولت‌ها بدل شده است. جالب و البته تلخ است که این پل در طی دوران فعالیت چهار دولت مختلف، با تغییر چهار پیمانکار و عبور از مدیریت‌های متعدد در اداره راهداری، همچنان به مقصد خود نرسیده است. گویا چرخه تغییر مدیران و ناظران، تنها باعث طولانی‌تر شدن روند بلاتکلیفی شده و نتوانسته است راهکاری برای عبور از این بن‌بست اجرایی بیابد.

وعده‌های تکراری و واقعیت‌های تلخ

در خردادماه سال ۱۴۰۳، پس از مطالبه‌گری‌های گسترده مردمی و پیگیری‌های خبرگزاری «صبح زاگرس»، مدیر اداره راهداری و حمل و نقل جاده‌ای شهرستان در پاسخی به این مطالبات وعده داده بود که این پروژه پس از سیزده سال انتظار، بالاخره در دستور کار قرار گرفته و کارگاه‌های بازسازی طی روزهای آتی تجهیز خواهند شد. اما با گذشت زمان و ورود به پانزدهمین سال از تخریب پل، مشخص است که این وعده‌ها هنوز به واقعیت پیوند نخورده و اهالی روستا همچنان در انتظار معجزه‌ای برای پایان یافتن این بی‌تدبیری هستند.

پیامدهای اجتماعی و مهاجرت اجباری

این معضل فراتر از یک مشکل زیرساختی، پیامدهای انسانی سنگینی را به همراه داشته است. روستای پشتاوه که خود روستایی با پیشینه حماسی و تقدیم چهار شهید در راه انقلاب است، اکنون با بحران مهاجرت روبروست. نبود امکانات اولیه و قطع دسترسی‌های اصلی، باعث شده است که بسیاری از ساکنان مجبور به کوچ اجباری شوند.

در این میان، ساکنان باقی‌مانده که عمدتاً از میان دامداران این منطقه هستند، با دشواری‌های مضاعف در تردد و جابه‌جایی محصولات و دام‌های خود مواجه‌اند. اکنون چشم انتظار هستند تا دولت و مسئولان جدید، نه تنها پروژه‌ای را به سرانجام برسانند، بلکه با نشان دادن توانمندی خود، این نماد تلخ ناکارآمدی را از میان روستای پشتاوه محو کنند.

وعده‌های بی‌نتیجه برای مردم پشتاوه بهمئی
وعده‌های بی‌نتیجه برای مردم پشتاوه بهمئی
وعده‌های بی‌نتیجه برای مردم پشتاوه بهمئی
وعده‌های بی‌نتیجه برای مردم پشتاوه بهمئی